حكيم ابوالقاسم فردوسى

273

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

گيتى را با تاراج و جنگ بدست آورده و روزگار را بر مردم به تنگ آورده بود ، اكنون از دست تو چنان در گيتى آواره گشته كه نامش را تنها پنهانى بر زبان مىآورند . تا آن هنگام كه بود ، پيوسته خونريز و فرومايه و فتنه‌انگيز بود . گردن نوذر تاج دار را بزد . براستى كه او برادركُش و بدتن و شاهكُش و بدانديش و بدنام و ديوانه است . پس مگذار تا بر توران و مكران و درياى چين پاى نهد . باشد كه گيتى از او رهايى يابد و بدى از آن دور شود و گيتى را از رنج بَدان و گفتار و كردار نابخردان بشويى . پس به داد پروردگار گيهان آفرين شاد باش و بنيان تازه‌اى در گيتى بيافكن . و باشد كه بار ديگر تو را شادمان ببينم كه دل دشمن را پر از درد كرده باشى . ديگر از آن پس تنها در پيشگاه يزدان پاك خواهم بود كه اميد و باك از اوست ، تا تو پيروز و شاد باشى و سرت سبز و دلت پر از درد باشد . پس پروردگار گيهان آفرين راهنماى تو باد و هميشه جايت بر تخت بادا . و بدين گونه بر نامه مُهر شاه را نهادند . آنگاه گيو از ايوان كاووس روان شد و در راه هيچ كجا درنگ نكرد تا اين كه به نزد كى خسرو در گنگ آمد . پس بر او آفرين بكرد و نامه را بداد و پيام نياى كى خسرو را به پيش او ياد بكرد . شهريار ايران از شنيدن آن گفتار شاد شد و مِى و رامشگر و ميگسار بيآورد و سه روز را با پيروزى و شادى به ميگسارى پرداخت . به روز چهارم چون خورشيد گيتىفروز ، فروزان شد ، كى خسرو پيام نياى خود را به پيش همهء سپاهيان ياد بكرد و آنگاه به همگى ايشان كلاهخود و جوشن بداد و سپاهى از پهلوانان نامبردار را به گستهم - پسر نوذر - سپرد . سپس خودش با سپاهيان از شهر گنگ ، راه چين را در پيش و گيتى را با شمشير در برگرفت . ديگر شب و روز بيكار نبود . نگاهبانان در روز و پاسبانان در شب هوشيار بودند . بدين گونه كى خسرو دلسوخته و با جگرى پر خون تا شارستان پدر برفت . چون بدانجا رسيد ، پيوسته به گِرد باغ سياوش « 1 » و در آنجايى كه خون او به زير تشت روان شد ، بگشت . آنگاه از آنجا به

--> ( 1 ) - منظور از باغ سياوش همان سياوشگرد است .